اندیشه های آفتابی و پرتوهائی از زندگی شهيدان زادگاهم و برادرم : ابوالفضل
شهادت هنر مردان خداست : امام خمینی رحمه الله علیه
اسامی شهدای گرانقدر هنرمند زرقان
1- شهید اسماعیل مؤذنی فرزند ابراهیم – شاعر – صاحب کتاب دیوان فاضل
تاریخ تولد : 10/8/1307 شماره شناسنامه: 2814 تاریخ شهادت: 7/10/1357 محل شهادت : شیراز
2 - شهید محمد جواد کاویانی – فرزند نعمت اله – خطاط – عکاس – هنرمند تئاتر
تاریخ تولد : 8/8/1338 شماره شناسنامه: 196 تاریخ شهادت: 2/1/1361 محل شهادت : منطقه فتح المبین - شوش
3 - شهید محمد علی گلمحمدی (جواد) – فرزند احمد - هنرمند تئاتر و مسئول تبلیغات
تاریخ تولد : 26/3/1339 شماره شناسنامه: 17 تاریخ شهادت: 25/12/1363 محل شهادت : شرق دجله
4 - شهید عباس کوهکن – فرزند صفر - هنرمند تئاتر
تاریخ تولد :29/10/1346 شماره شناسنامه:237 تاریخ شهادت: 23/3/1367 محل شهادت : شلمچه
5 - شهید محمد رضا آل طه – فرزند حسین - هنرمند تئاتر
تاریخ تولد : 24/8/1346 شماره شناسنامه: 174 تاریخ شهادت: 21/11/1364 محل شهادت : منطقه عملیاتی فاو
6 - شهید محمد حسین شیعه – فرزند رضا - هنرمند تئاتر
تاریخ تولد : 11/2/1347 شماره شناسنامه: 14 تاریخ شهادت: 5/10/1365 محل شهادت : اروند
روحشان شاد و یادشان گرامی
والسلام - کانون بسیج هنرمندان زرقان
20/2/1391
بنام خدا
سلام - خوش آمديد - صفا آوريد
برای دیدن تمام آرشیو وبلاگ اینجا را کلیک کنید
و بعد: آنچه در اين وبلاگ آمده و ميآيد تلاشي براي گردآوري خاطرات انقلاب و دفاع مقدس در شهر باستاني و مذهبي زرقان فارس است. در اين راستا بارها فراخوان دادهايم و مراتب را از طريق نشريه محلي، پوستر و آگهي در مساجد، تريبونهاي مختلف در مجالس مذهبي، اردوهاي آموزشي بسيجيان و ايثارگران، اينترنت، پيامك و تلفن و دعوتهاي حضوري اعلام كردهايم و از تمام مردم عزيز و ايثارگران گرانقدر زرقان خواستهايم كه هرگونه اطلاع و خاطرهاي درباره شهدا و رزمندگان دفاع مقدس (ارتشي، سپاهي، جهادگر، بسيجي، و نيروهاي تداركاتي و تبليغاتي پشت جبهه) دارند در اختيارمان بگذارند يا از طريق ايميلhodhodzar@gmail.com و يا تلفن 09176112253 به ما اطلاع دهند تا ترتيب مصاحبه با آنها بدهيم. در همين رابطه تعدادي از عزيزان دعوت ما را اجابت كردهاند كه مصاحبههاي آنها را پس از پياده سازي و نگارش و ويرايش در اينترنت گذاشتهايم. البته هنوز مصاحبههاي زيادي در نوبتند كه به ياري خداوند و استمداد از روح پر فتوح شهدا اميدواريم به نحو احسن و در اسرع وقت نسبت به آماده سازي آنها نيز اقدام كنيم. مجدداً از تمام عزيزان و همشهريان گرامي استدعا داريم براي ثبت خاطراتشان با ما تماس بگيرند تا هماهنگيهاي لازم براي مصاحبه با آنها به عمل آيد.
والسلام - ارادتمند و ملتمس دعا
محمد حسین صادقی - مدير انتشارات هدهد
09176112253
هوالجميل
خاطرهاي از شهيد بزرگوار شهيد محمد كاظم پسنديده ، از روستاي رحمت آباد زرقان
![]()
نفر وسط - شهيد محمد كاظم پسنديده
بقيه در ادامه مطلب
هوالجميل
نسل تبر *
به راهيان سپيده ، سحر مباركباد
به كاروان رهائي ، سفر مباركباد
طلوع نسل جديدي ز خشم ابراهيم
به نسلهاي رشيد تبر مباركباد
نوار قرمز غزه چنان جبين بندي
كه بسته بيت مقدس به سر مباركباد
شكوفه دادن آتشفشان پيروزي
به جمع منتظران ظفر مباركباد
شكست سخت زره پوشهاي فولادين
ز كودكان ديار خطر مباركباد
سپاه ابرهه از سنگريزه ميترسد
نزول سنگريزه به فيلان نر مباركباد!
به سنگواره افكار ارتجاع عرب
پيام موزهي عصر حجر مباركباد!
پيام موزه خبر از فسيل ديگر داشت
به سنگواره شناسان ، خبر مباركباد!
وتوي خلق فلسطين حقوق اسرائيل
به سازمان حقوق بشر مباركباد
والسلام - محمد حسين صادقي
آذر 1365- زرقان فارس
* اين شعر همزمان با آغاز انتفاضهي اول سروده شده و همان سال در كنگره شعر دانشجوئي كرمان ارائه شده است.
اشتراك
گرچه ذُوات پاك غريبند روي خاك
اين خاك زنده است براي ذُوات پاك
آنها اگرچه مالك و مولاي هستياند
در ملك خويش جمله غريبند و چاك چاك
بخشندگان نور به اعماق ظلمتند
آن جلوههاي قدسي و فياض و تابناك
آن ذات بي شريك ، در آئينههاي مهر
خود را گذاشت در دل عالم به اشتراك
تا هركسي به قدر توان و تلاش خويش
از نورشان چراغ فروزد در اين مغاك
تاريخ، چلچراغ هدايت شكسته است
جغرافياي عشق شده ورطهي هلاك
محكوم كردهاند ولينعمتان خود
بر مرگهاي مهلك و جانكاه و دردناك
انديشههاي پاك ، شناساي منجياند
او هم غريب نيست در انديشههاي پاك
آرامش است قسمت كشتي نشستگان
در كشتي نجات ز گرداب غم چه باك
اي آفتاب شرق بتاب از ستيغ غرب
از حد گذشت دورهي تاريك انفكاك
عَجِّل علي ظهورك يا صاحبالزمان
مُرديم از فراق تو ارواحنا فداك
دستت هميشه بر سر ما بوده اي عزيز
مانند آفتاب كه تابيده روي خاك
والسلام - ديماه 1390
محمد حسين صادقي – زرقان فارس
هوالجميل
بقية ُالشهدا
عروج و عزت ايران ، هدية ُالشهداست
و داغنامهي وحدت ، روية ُالشهداست
دفاع مقتدرانه ز مرز و بوم وطن
كه نقش بسته به هر دل، وصية ُالشهداست
ز خون پاك شهيدان، بسيج ميجوشد
و هر بسيجي ايران ، بقية ُالشهداست
به پاس خون شهيدان، وطن ، سرافراز است
و هر مقام و مديري ، رعية ُالشهداست
بخوان نماز تحيت به هر سراي وطن
كه اجر و مزد نمازت، تحية ُالشهداست
تمام فتح و رفاه و صلابت و عزت
كه گشته قسمت ايران، عطية ُالشهداست
گرفتهايم به كف، جان، به امر رهبر خود
به پاسداري صلحي كه هدية ُالشهداست
والسلام
محمد حسين صادقي - زرقان فارس
هوالجميل
دشمن كه ادارهي جهانش هوس است
مغلوب و زمينگير، ز نو ، در طبس است
ديدند جهانيان كه شاهين عدو
در دام سپاهيان حق چون مگس است
جاسوس پرندهي عدو، امريكا
افتاد به دام قدرت حزب خدا
رمز عمليات و فتوحات اين است:
لا حول ولا قوة الا بالله
امداد الهي به طبس شد تكرار
خفاش سپاه ابرهه گشت شكار
شد چشم جهان خيره به دانائي ما
چون ريخت فرو هيمنهي استكبار
دشمن كه فسانهاش بجز نخوت نيست
سهمش ز قيام ما بجز ذلت نيست
جاسوس پرنده اش چو افتاد به دام
فهميد جهان كه او اَبَر قدرت نيست
اين فتح كه جلوهاي ز دانائي ماست
يك چشمهي كوچك از توانائي ماست
با لطف خدا و پيش بيني رسول (ص)
آينده پر از علم ثريائي ماست
رسول خدا فرمودند : اگر علم در ثريا باشد مرداني از فارس به آن دست خواهند يافت.
دشمن به سلاح اتمي مينازد با زور به هر جاي جهان ميتازد گر خصم ، طمع كند به ايران عزيز در ورطه خون، هستي خود ميبازد ما دشمن صهيونيزم و امريكائيم در قدرت هستهاي، يل دنيائيم ما در پي صلحيم ولي در هر حال گر جنگ شود ز عهده بر ميآيئم ما قدرت هستهاي به چنگ آورديم اما نه براي بمب و جنگ آورديم اين علم كه حق ماست با لطف خدا در چنگ ، براي روز تنگ آورديم
والسلام
محمد حسين صادقي – زرقان فارس
هوالجميل
ما عاشق نينواي پر احساسيم
در خرمن دشمن ولايت ، داسيم
اين حرف تمامي عزاداران است:
ما خط شكنان ارتش عباسيم
هوالجميل
دوستان سلام
اخيراً شبكهاي ماهوارهاي راه افتاده با نام اهلبيت كه يك طلبه جوان افغاني مجري آن است. اين شبكه كه در راه اهداف دشمنان اسلام براي تفرقه افكني ميان شيعه و سني تلاش ميكند ظاهراً شيعه است و در كنار دفاع از اهلبيت نسبت به شخصيتهاي اهل سنت توهين آشكار ميكند و هدفي جز ايجاد جنگ بين مسلمين ندارد. مجري اين شبكه كه خود را با سواد جلوه ميدهد يك سري از اختلاف تاريخي بين مذاهب اسلامي را از حفظ كرده و بي پروا به اهل سنت ميتازد و خود را مدافع تشيع و اهلبيت قلمداد ميكند. در ابتداي شروع اين شبكه، آيتالله محقق كابلي از آن حمايت كرد و كمك مالي به آن را مجاز دانست ولي بعد از مشخص شدن هويت تفرقهافكنانهي آن، آيتالله محقق نيز كمك به آن را حرام اعلام كرد. مجري مزدور اين شبكه، دشمني آشكاري با نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران دارد و همصدا با رسانههاي صهيونيستي ايران را آماج حملات زهرآگين خود قرار ميدهد.
اين شبكه با شبكهي ديگري به همين نام كه توسط حضرت آيتالله سيستاني اداره ميشود و راه متعادلي دارد متفاوت است.
لازم به ذكر است كه نظام مقدس جمهوري اسلامي هميشه منادي وحدت بوده و مسلمين را از افراط منع كرده است، حدود دو سال و نيم پيش رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آية الله خامنه اي در اجتماع پرشور مردم كردستان در روز سه شنبه 22 اردیبهشت 1388 هرگونه تفرقه افكني را حرام و غير قانوني اعلام كردند و درباره ضرورت حفظ وحدت شيعه و سني فرمودند :
... آن كسى كه نداى تفرقهى بين شيعه و سنى را سر ميدهد و به بهانهى مذهب، ميخواهد وحدت ملى را به هم بزند، چه شيعه باشد و چه سنى، مزدور دشمن است؛ چه بداند، چه نداند. گاهى بعضيها مزدور دشمنند و خودشان نميدانند. خيلى از اين مردم بيچارهى بىخبرِ سلفى و وهّابى كه بوسيلهى دلارهاى نفتى تغذيه ميشوند تا بروند در اينجا و آنجا عملهاى تروريستى انجام بدهند - در عراق يكجور، در افغانستان يكجور، در پاكستان يكجور، در نقاط ديگر يكجور - نميدانند كه مزدور دشمنند. آن مرد شيعى هم كه ميرود به مقدسات اهل سنت اهانت ميكند و دشنام ميدهد، او هم مزدور دشمن است، ولو نداند كه چه ميكند. من عرض ميكنم: عوامل اصلى دشمنانند. بعضى از اين سرانگشتان - هم در بين اهل سنت، هم در بين شيعه - غافلند، نميدانند و نميفهمند چكار ميكنند؛ نميدانند براى دشمن دارند كار ميكنند ....
.... اين فكر، چه فكرى است؟! چرا با اين فكر غلط و شوم بين برادران مسلمان اختلاف ايجاد بشود؟! به آن شيعهاى هم كه از روى نادانى و غفلت، يا گاهى از روى غرض - اين را هم سراغ داريم و افرادى را هم از بين شيعيان ميشناسيم كه فقط مسئلهشان مسئلهى نادانى نيست، بلكه مأموريت دارند براى اينكه ايجاد اختلاف كنند - به مقدسات اهل سنت اهانت ميكند، عرض ميكنم: رفتار هر دو گروه حرام شرعى است و خلاف قانونى است.
عزيزان من! همهى ملت ايران! وحدتتان را قدر بدانيد. اين اتحاد براى اين كشور، اتحاد بسيار پرشكوه و پربركتى است. اتحاد را قدر بدانيد، همدلى را قدر بدانيد، همكارى را قدر بدانيد، همراهى دولت با ملت را قدر بدانيد، مردمدوستىِ دولت را قدر بدانيد. دولت هم ايمان مردم را، حماسهى مردم را، شور و شوق جوانان را و روح ابتكار و فعاليت و كارآفرينى را در نسلهاى رو به رشد اين كشور قدر بداند و از اين نيروها استفاده كند.
در پاسخ به تلاشهاي تفرقه افكنانه شبكه منحرف اهل بيت و بر اساس مطالب فوق و منويات مقام معظم رهبري و امام راحل (ره) رباعيهاي زير به شهدا و عاشقان اسلام ناب محمدي تقديم ميگردد.
اين فكرِ پُر از تفرقه و جهل و جنون
بمبي است هدايت شده از دشمن دون
خنثي نشود اگر فسونسازي او
ريزد به زمينِ فتنه، ميليونها خون
جهل من و تو تمام كي خواهد شد؟
اين تفرقهها حرام كي خواهد شد؟
با وحدت مسلمين عليه دشمن
آدينهي انتقام كي خواهد شد؟
از بس ز درون به جان هم افتاديم
آيندهي خود به دست دشمن داديم
اين قصهي تلخ جنگ تاريخي ماست
زينروست كه ما هميشه دشمنشاديم
تا شيعه و سني پي تكفير همند
شايستهي بدترين عذاب و اِلمند
گر اين دو برادر به تفاهم برسند
در هر دو سرا نزد خدا محترمند
توحيد كه اصل محكم ايمان است
انگيزهي وحدت مسلمانان است
اين تفرقهها نشان از آن دارد كه
ايمان تمام ما پر از نقصان است
آينده حقيقت است و كتمان نشود
خورشيد به زير ابر پنهان نشود
تاوان گذشته نيست برعهدهي ما
با جنگ و جدل، گذشته جبران نشود
دشمن كه هميشه در پي تاراج است
دايم به فروش اسلحه محتاج است
بي جنگ، فروش اسلحه تعطيل است
با صلح، عدو ز مُلك ما اخراج است
تا نيست ميان ما حقيقت بيني
دينداري ما هست چنان بيديني
دين دعوتمان كرده به وحدت اما
مائيم پي تفرقه و خودبيني
با اينهمه اشتراك در دين رسول
بازيچه شديم در كف خصم فضول
داريم اگرچه اختلافاتي چند
بايد كه كنيم تكيه بر حفظ اصول
حق، نعمت بيشمار بر ما داده
تا اينكه شويم امتي آزاده
افسوس، ز بس فريب دشمن خورديم
گشتيم جماعتي عقب افتاده
اسلام عزيز و مسلمين در ذلت
جنگ است ميان ما به قصد قربت!
در عزت مسلمين فقط يك راه است
دستور خدا كه وحدت است و وحدت
اسباب فساد در زمين ، حق وتوست
مستمسك دست ظالمين، حق وتوست
با اينهمه جمعيت و ثروت در دهر
شايستهي كل مسلمين ، حق وتوست
شالودهي جنگ سخت، جنگ نرم است
در تفرقه افكني، عدو بي شرم است
تا ما پي تكفير هم و تفرقهايم
بازار فروش بمب و موشك گرم است
دشمن كه هميشه فكر جنگ افروزي است
با تفرقه بين ما ، به پول اندوزي است
از دشمن دين بمب خريدن تا كي؟
صلح من و تو مهم ترين پيروزي است
وحدت كه پيام دين پايندهي ماست
تضمينگر اقتدار آيندهي ماست
با اينهمه علم و ثروت و ملك و نفوس
آقائي اين جهان برازندهي ماست
والسلام
محمد حسين صادقي – زرقان فارس
محرم 1433 – آذر 1390
هوالجميل
مقام معظم رهبری، پنجشنبه 19 آبان ماه جاري در مراسم جشن دانشآموختگی دانشجویان دانشگاه افسری امام علی(ع) در بخشی از بیانات خود، رژیم صهیونیستی را "سگ نگهبان" آمریکا خطاب کردند. حضرت آيت الله خامنهاي فرمودند: هم آمریکا بداند، هم دستنشاندگانش بدانند، هم سگ نگهبانش رژیم صهیونیستى در این منطقه بداند؛ پاسخ ملت ایران به هرگونه تعرضى، هرگونه تجاوزى، بلکه هر گونه تهدیدى، پاسخى خواهد بود که از درون، آنها را از هم خواهد پاشید و متلاشى خواهد کرد.
غارتگر پيدا و نهان امريكاست
هرجا كه بپاست جنگ و كشتار و ترور
طراح و سهامخواه آن امريكاست
بيند به شروع حمله ، پايانش را
چون مالك اشتر همه در هم كوبيم
هم دشمن و هم سگ نگهبانش را
هرچند كه با رسانه و لشكر و پول
هستي تو هميشه به جنايت مشغول
اما به همه جهانيان ثابت شد
ما هيمنهي تو را شكستيم اي غول
ايران نه عراق است نه افغانستان
تا دشمن دين دهد در آنجا جولان
هرجا كه عدو پياده سازد لشكر
آنجا بشود براي او گورستان
اي خصم بيا كه چاك چاكت بكنيم
هنگام شروع حمله ، خاكت بكنيم
گر دست ز پا خطا كني ، اسرائيل
از صفحهي روزگار پاكت بكنيم
هرگز نكند اثر به شيران اصيل
اي دشمن دون بترس از روزي كه
ايران بشود براي تو عزرائيل
در خيبر نو گرفته صهيون سنگر
گر خيبريان فتنه نمايند از نو
تكرار شود دوباره فتح خيبر
دشمن شده از وحشت ما سر در گم
تا هست سلاح ما توكل به خدا
ما را نبُود نياز بر بمب اتم
هستيم همه حماسه سازان حضور
تا صلح و عدالت جهاني، هستيم
با امر خدا، زمينه سازان ظهور
ما را نبُود نياز بر لشكر و فوج
چون علم و عمل، رسانده ما را بر اوج
تا عشق حسين ابن علي در دل ماست
در كشتي نوحيم و نترسيم از موج
خود را به دمي فنا كند اسرائيل
برچيده شود بساطش از روي زمين
گر دست ز پا خطا كند اسرائيل
از حادثه اين ديو زبون ميترسد
ما شيفتهي شهادتيم اما او
حتي ز شميم و رنگ خون ميترسد
مثل شهدا به بذل جان ميباليم
هر خيره سري طمع به اين خاك كند
ما پوزه او به خاك و خون ميماليم
ايران كه غني ز عترت و قرآن است
در حال غني سازي روح و جان است
ايران اتمي شده ولي در هر حال
پيچيدهترين سلاح ما ايمان است
والسلام
محمد حسين صادقي – زرقان فارس
هفته بسيج 1390
هوالجميل
عباس گريست تا غمش جان گيرد
در دامن او عزاي پايان گيرد
گفتا : سر من كنون به دامان شماست
اما سر تو چه كس به دامان گيرد؟
التماس دعا
بنام خدا
با سلام
هفته پر افتخار بسيج برعاشقان ولايت مباركباد
بنام خدا
مادرم خاطرات بسياري از فرزندش (ابوالفضل) و خواهرزادهاش (شهيد محمد جواد كاوياني) دارد ولي هر وقت از او خاطرهاي درباره آنها ميخواهيم فقط با زبان اشك و آه جواب ميدهد. چند نكته زير خاطره مادرم درباره شهيدان صادقي و كاوياني است:
بقيه در ادامه مطلب
بنام خدا
.... يك روز در سنگر نشسته بوديم شهيد حميدي هم كنار من بود ناگهان من را هل داد و خودش جاي من نشست گفتم بايد ديدهبان عوض شود در همين حال يك خمپاره به سنگر اصابت كرد كه ايشان شهيد شدند مرا هم موج انفجار گرفت و 5 روز بيهوش در بيمارستان انديمشك و دزفول بودم كه بعد از 5 روز بهوش آمدم.....
بقيه در ادامه مطلب
.... مرحله اول تمام شد ما به اهواز و سپس به زرقان برگشتيم. من در آن زمان دوره راهنمائي بودم. بعد از برگشت طاقت نياوردم. در آن زمان عمليات كربلاي 4 تعدادي از بچهها شهيد شده بودند. من به پادگان امام كه رسيدم زمان عمليات كربلاي 5 بود كه فكر كنم به گردان كميل رفتم كه به همراه تعدادي از بچههاي زرقان بوديم، حاج محمد تقي صادقي، كاظم حاتم زاده هم بودند. من در مرحله دوم كربلاي 5 مجروح شدم. شدت مجروحيتم هم طوري بود كه حدود 10-11 ماه طول كشيد كه درمان شوم كه در آن زمان عملياتي در منطقه غرب بود كه من به خاطر جراحتم نتوانستم شركت كنم.....
بقيه در ادامه مطلب
خدمت حاج حيدر باقري هستيم.
يك شب به همراه حاج عباس قاسمي از دشت عباس با خاور بوديم كه ماست و شير برده بوديم. عدهاي از بچهها ماشين نداشتند. خلاصه 40-50 تا از اين بسيجيها را سوار كرديم. عبدا... مقدم هم بود روحش شاد باشد. خلاصه بحث ميكرد كه محل حيدر در شهر زرقان از همه محلهها بيشتر شهيد داده است. شهيد قاسمي هم كه خدا روحش را شاد كند، كتابخانه مسجد حيدر را راه اندازي كرد ما كه سواد نداشتيم كتابها را دسته بندي ميكرد و آنهايي كه كتاب خوبي نبودند را جدا ميكرد . در مورد شهيد نادري خيلي فرد سالمي بود. هميشه مردم را نصيحت ميكرد كه آخرت را براي خودتان بخريد. آدم شجاع و متيني بود كه براي اعزام به مرودشت ميرود، در آنجا با اعزامش موافقت نكرده بودند و چون خيلي ناراحت بود خانوادهاش به سپاه ميروند و درخواست ميكنند كه اعزام بشود كه بعد از اعزام ديگر به شهر برنگشت و شهيد شد. حجت رضايي هم خيلي باوفا و مخلص بود مادرش ميگفت من پدرت را از دست دادم ديگه نميخوام تو را از دست بدهم و شهيد رضايي ميگفت مادر خدا را داري مثل اين است كه همه را داري. توي خانواده به همه محبت ميكرد و هميشه با وضو بود و هدفش فقط رضاي خدا بود، قبل از اعزام به جبهه تراشكاري ميكرد. هميشه ميگفت تا زماني كه تكليف جنگ مشخص نشده است من ازدواج نميكنم، به همراه آقاي شيعه بود. من در جبهه عضو تداركات بودم. عباس حاج زماني لشكر المهدي بود و زماني كه ما چند روز سر نميزديم مرتب احوالمان را مي پرسيد و خيلي با محبت بود . شهيد سيد محمود بهارلو با رضا قائدشرف خيلي شوخي ميكرد . كربلائي تقي خدامي به همراه احد خدامي و رضا حاج زماني آشپزخانه در گرماي سال 60 راه انداخته بودند به همراه بچههاي فسا يكي ملات درست ميكرد يكي بلوك ميآورد، خلاصه آشپزخانه راه انداخته بودند . علي و عبدا... مقدم هم خيلي بچههاي سالم و باوقاري بودند .يك خاطره براتون بگم: توي دشت اهواز يه پسري اهل نورآباد بود كه اسمش رستم بود. يك شب بارون ميآمد همه سنگرها پر از آب شده بود خلاصه همه ماشينها رفتند زير آب، اين آقا به همه ماشينها زنجير زد و همه آنها را بيرون كشيد.
هوالجميل
.... من در سربازي جز لشكر محمد رسول ا... تهران بودم. سال 63 زماني كه شهيد مرادي شهيد شد دوباره هوايي شدم و به همراه گردان فجر و عدهاي از بچههاي زرقان مثل شهيد حجت رضايي، مراد نجاتي و ... بودند كه گردان فجر كمي با ما سازگار نبودند پروندههايمان را گرفتيم كه به لشكر 19 فجر برويم ابوالفضل صادقي نگذاشت با فرمانده صحبت كرد و بهش گفت اينها نيروهاي زبده هستند نبايد بروند خلاصه پرونده ما را گرفت و به گردان كميل برد.....
بقيه در ادامه مطلب
هوالجميل
فرمانده عملياتهاي ما شهيد همت بود كه فرمانده سپاه پاوه بود. يه زماني عراق در آن سنگر زده بود. قرار شد آن منطقه را پاك سازي كنيم. 50 تا از استان فارس و 40 تا هم كردها بودند كه يك نفر راهنما جلوي ما بود حدود 14-15 ساعت راه رفتيم حدود ساعت 5/4 صبح رسيديم. يكي از بچههاي كرد با صداي بلند گفت: عراقيها، آنها متوجه شدند و درگيري شروع شد.....
بقيه در ادامه مطلب
بنام خدا
ابه نام خدا با ياد شهدا، ما از سال 59 كه انقلاب پيروز شد سرباز شديم آموزشي با بچههاي زرقان به كرمان رفتيم و بعد از آن تقسيم شديم كه من با شهيد رمضانپور به يگان هوابرد رفتيم. در آن زمان هنوز جنگ نبود اما كردستان درگيري بود. ما اعزام شديم به كردستان كه عمليات با دموكراتها بود. يه زماني بيسيم هلي كوپتر در اختيار آنها قرار گرفت كه اشتباها نيروهاي خودي را بمباران كردند كه شهيد رمضانپور همان جا شهيد شد...... بعد از مدتي كه براي استراحت با 5 تا از بچههاي شيراز به عقب برگشتيم جنگ ايران و عراق شروع شد و با شروع جنگ در اكثر عملياتها شركت كرديم. مثلا در عمليات بستان بود كه يكي از بچه ها كه زرقاني نبود شهيد شد. بعد از پايان سربازي كه حول و حوش 22 بهمن 61 بود. خلاصه وارد سپاه شدم. اولين عمليات كه وارد جبهه شدم سال 61 همراه جواد گل محمدي و مهدي بخشنده و عباس شيعه بوديم كه ما را پس از تعليم به يگان توپخانه فرستادند. در حدود 2-3 ماه آنجا بوديم كه براي مرخصي برگشتيم و دوباره سال 64 اعزام شديم به لشكر 19 فجر و در آنجا مهندس رزمي بودم 2 سال طول كشيد كه بعد از يك مرخصي دوباره به گردان فجر رفتم كه 7-8 ماهي كه بودم متاسفانه براي پدافند رفته بودم كه زخمي شدم. همان موقع هم حجت رضايي شهيد شد. بعد ما را برگرداندند عقب. گمان ميكنم سال 66 عمليات بيت المقدس بود. دوباره رفتم كه علي همتي هم آنجا بود براي عمليات رفته بوديم كه متاسفانه در ميدان گم شديم. قرار بود بريم پشتيباني گرداني كه آنجا بود كه بعد از تاخير ما بيسيم زده بودند و عدهاي ديگر رفته بودند و ما در آنجا زمينگير شديم. بعد از آزاد شدن از ميدان مين در جائي نشستيم كه فرمانده گردان گفت جلوتر برويد كه نفهميدم چطور شد كه از همه طرف آتش ميريختند كه تعدادي از بچهها شهيد شدند. من هم زخمي شدم به بيمارستان اهواز رفتم و بعد هم به زرقان برگشتم و تا مدتها هر روز آقاي همتي براي عيادت ميآمد تا اينكه جنگ تمام شد كه من وارد 46 الهادي شدم و براي سازندگي بعد از جنگ به شلمچه رفتم بعد از شلمچه به انديمشك براي ساختن زير سازي سد كرخه به آنجا رفتم تا اينكه تسويه گرفتم و براي استراحت برگشتم بعد از آن به جزيره ابوموسي براي سنگر سازي رفتم 2-3 سالي آنجا بودم تا اينكه بازنشسته شدم.
شما جزو رزمندگان متاهل بوديد؟بله، يك ماه بعد از عروسي به جبهه رفتم كه به همراه شهيد محمد جواد گل محمدي بودم.
بنام خدا
حاجي غلام در مورد كل تقي خدامي :
كل تقي به بچه ها گفته بود من شنيدم آقا عبدالله 3 روز و 3 شب دفن نشده بودند ما قرارداد كرديم جنازهمان 10 سال گير نيايد....همينطور هم شد. بعد از 10 سال پيدا شد.....
بقيه در ادامه مطلب
بنام خدا
در تمام طول بچگي و بزرگسالي تا فرهنگ تقريبا حدود 30 سالش شد ياد ندارم موفق شده باشيم كه پيش سلام باشم، توي درگيريها هميشه سعي ميكرد بازنده شود تا طرفش را خوشحال كند، حتي اگر يك بازي بسكتبال بازي ميكرديم اگر ميافتاد جلو صبر ميكرد تا ما جلو باشيم، روحيه عجيبي داشت كه همه جا خودش را فدا كند و خيلي شجاع بود علت برنده شدنش بي پروا بودنش بود كار مغازه كه تمام شد آمدنش به خواب من هم تمام شد.
بقيه در ادامه مطلب
بنام خدا
عرض كنم 15 خرداد در زرقان تعزيه خواني بود. ما آنجا بوديم. يك مرتبه باخبر شديم پسر برادرم علياكبر از بين رفته. به شيراز رفتيم. پدرش ميگفت: در خانه بودم كه قاسم آمد و گفت علي تير خورده است و او را به مسجد جمعه بردند. ما وقتي رسيديم حاجي تازه آمده بود. بعد از مسجد جمعه يك جمعيتي بلند شده بود. چون آقاي محلاتي و پسرش و آقاي دستغيب به تهران بردند. 6 نفر تير خورده بودند. يكي از آنها علي اكبر صادقيان بود. بعد علي اكبر را غسل داديم و در شاهداعي الله دفنش كرديم و 6 روز همان جا برايش ختم گرفتند.
بقيه در ادامه مطلب
بنام خدا
محمد مهدي كاوياني در مورد شهيد كل تقي خدامي و اشاره به شهيدان محمد جواد گلمحمدي، سيد علياكبر زرقاني و هاشم حاتم زاده
در مورد كل تقي خدامي بايد بگويم كه ما با خانواده ايشان رابطه نزديكي داشتيم و او را كاملا ميشناختيم. ما با هم در عمليات بدر بوديم. عمليات بدر اولين عمليات آبي و خاكي بود كه ايران تجربه كرد و تا محدودهاي كه به خاك ايران ارتباط داشت 10-12 كيلومتر فاصله بود. بايد نيروها از جزيره مجنون رد ميشدند كه بعد به حورالعظيم كه مربوط به عراق بود وصل ميشدند. ما را به آنجا منتقل كردند. فرداي عمليات براي جلوگيري از پاتكهاي عراق عملياتي در كنار رودخانه دجله انجام شد. نزديك به اذان صبح عمليات شروع شد. عمليات به حدي سنگين بود كه منطقه وسيعي از آنجا زير خاك و باروت بود در اثر خمپاره و توپهايي كه به زمين آنجا برخورد كرده بود زمين مثل گهواره ميچرخيد. من خودم در اين مرحله زخمي شدم كل تقي در يكي از روستاهاي آن حوالي موتوري پيدا كرد و من و يكي ديگر از مجروحين را به منطقهاي كه اكيپ بهداشت در آن مستقر بود برد تا به بيمارستان صحرايي منتقل شويم. كل تقي به جلو برميگردد و بر اثر برخورد توپ به شهادت ميرسد. جسد كل تقي و چند شهيد ديگر مثل محمد جواد گلمحمدي، سيد علياكبر زرقاني و هاشم حاتم زاده بعد از پايان جنگ توسط گروه تفحص شناسايي و به زرقان منتقل شدند. روحشان شاد و يادشان گرامي.
هوالجميل
دوستان سلام - خوش آمديد
براي ديدن بقيه عكسها در اندازه بزرگتر ، روي يكي از آنها كليك كنيد.
در صفحه جديد، روي كلمه zarghan كليك كنيد.
براي ديدن بقيه آلبوم ها روي كلمه Albums كليك كنيد.
اگر بخواهيد تمام عكسها را بصورت اسلايد شو ببينيد، در صفحه باز شده روي كلمه slideshow كليك كنيد.
هوالجمیل حاج علي اكبر رضائي
درباره شهيدان : قاسمي، ايزد پور، رضائي، جمشيدي آن موقع دو گروه افراد بودند يك عدهاي خارج از دين بودند يك عدهاي هم دين
دار بودند. با ايشان و چند نفر ديگه به ده ميرفتيم. خيلي فعاليت ميكرد و در ساخت
مسجد كمك ميكرد از بچههاي جهاد بود از نظر اجتماعي به فكر مردم بيچاره بود خودش
فردي از خانواده طبقه پايين بود، درد مردم محروم را خوب لمس ميكرد. بقيه در ادامه مطلب
هوالجميل
روزهاي تظاهرات هنوز در زرقان خبر چنداني نبود هر دو كنار پدر نشسته بوديم من ميگفتم من شهيد ميشوم ناصر ميگفت من شهيد ميشوم. يك شب عروسي يكي از اقوام بود ما عروسي نبوديم تظاهرات كه شد ناصر در آرايشگاه بود، موقعي رسيد كه همهي مردم در كوچه بغل شهرداري قديم جمع شده بودند، سلام كرد. زماني كه تير اندازي كردند دستش را بالا كرد، موهايش را كوتاه كرده بود، مثل اينكه خودش آماده شده بود.
بقيه در ادامه مطلب
هوالجميل
در مورد شهادت پدرم بايد بگويم هنگامي كه دوستش شهيد ساجدي جلوي چشمش شهيد شد حكومت نظامي جنازهاش را لگد مال كرد. پدرم با وجود اينكه گاز اشك آور بي حسش كرده بود جلو ميرود و ميگويد از خدا بترسيد چرا جنازه او را لگد مال ميكنيد؟ نظاميها او را نيز كشتند.
بقيه در ادامه مطلب
هوالجميل
مسعود همتی درباره شهید عبدالرضا غفاری و شهید عباس کوهکن
شهید عبدالرضا غفاری جزو بچه های ورزشکار و فوتبالیست خوب زرقان بود و هیکل تنومندی هم داشت و پسر بسیار مؤدب و خوبی بود. ایشان 6 یا 7 ماه کردستان بسیجی بود و خدمت میکرد. بعد از کربلای 5 ایشان به مسجد جامع آمد و به من گفت که میخواهم به گردان فجر بیایم. من به ایشان درباره گردان فجر توضیحی مختصر به این شرح که گردان فجر ما دو گردان در این لشکر داریم (فجر و كميل) که گاهی سه چهار ماه داخل پادگان و گاهی یکی دو ماه در منطقه عملیاتی است، به او دادم و گفتم که اگر مشکلی از این لحاظ نداری با عباس حاج زمانی هماهنگی کن. ایشان دفترچه خدمت را هم گرفته بود (اکثر بچههای بسیجی در آنجا همینطور که به خدمت مشغول بودند، پاسدار وظیفه هم بودند.)
بقيه در ادامه مطلب